web analytics

گردن‌بند

توی کتاب درسی داستانی نوشته بودن که یک گردن‌بند که هدیه شده بود، باعث شد که یک نفر سیر بشه و در عین حال صاحب لباس بشه و هم پولی به دست‌اش برسه که به خانواده‌اش رسیدگی کنه. از اون طرف هم به خاطر این گردن‌بند، یک برده هم این وسط آزاد بشه، دو سه نفر هم اسلام بیارن و در نهایت هم گردن‌بند به صاحب اولش برگرده. ما هم مثل اسکل‌ها حیرت کرده بودیم از این معجزه که چه قدر جالب که قانون بقای ماده و انرژی نقض شد بدون این که به کسی آسیبی برسه (هرچه‌قدر هم که سن پایین باشه، باز هم آدم درکی از این قانون داره). امروز تازه بعد از بیست و چند سال متوجه شدم که تمام این پول‌ها رو «عمار» به سیستم تزریق کرده؛ وگرنه که قانون بقای ماده و انرژی سر جاشه و کسی معجزه‌ای نکرده.

ناله

کسانی هم هستند که خیلی روی اعصاب هستند، حتا بیش‌تر از اون‌هایی که خنده‌های هیستریک دارند: کسانی که همیشه ناله(۱) می‌کنند.

(۱) یا چس‌ناله، فرقی نمی‌کنه.

دمغی انتخاباتی

اوباما انتخاب شده و این ملت بد دمغ شده‌اند. ما هم که بین این ملت حزب‌الهی گیر کردیم و برای تمدد اعصاب با استاد راهنمامون سر و کله می‌زنیم.

دین از سیاست…

من گفتم که ترکیب دین و سیاست باعث دردسر می‌شه و دوست مثال آورد که هزاران سال پیش در انگلستان پادشاهی بوده که مذهبی نبوده ولی دیکتاتور بوده. با هم تصمیم گرفتیم جمله رو اصلاح کنیم: ترکیب ایدئولوژی و سیاست باعث دردسر می‌شه.

ایدئولوژی به طور ضمنی تعدادی محدودیت رو در خودش داره. ممکنه به نظر برسه که وجود محدودیت باعث اصلاح و تعادل می‌شه اما به نظر من برعکسه. انسان قدرت زیادی داره و با استفاده از این قدرت‌اش کاری می‌کنه که محدودیت‌های موجود (مثلا محدودیت‌هایی که ایدئولوژی مربوط پیشنهاد می‌کنه)، در جهت بهره‌برداری شخصی‌اش استفاده بشن. مثلا یک نمونه‌اش اینه که حاکم با استفاده از همون قید و بندهای ایدئولوژیک برای خودش و سیستم‌اش تقدس ایجاد کنه و در نتیجه راه برای اصلاح بسته بشه. به هر حال نمی‌شه انکار کرد که یک سیستم دمکراتیک و عادلانه احتیاج به بازخورد (فیدبک) دایمی داره و لازمه که به طور پیوسته اصلاح بشه تا فاسد نشه. این‌هایی هم که گفتیم که با تقدس در یک جا نمی‌گنجند، پس تکلیف معلومه!

توضیح: ایدئولوژی هرچی که می‌خواد، باشه. گیرم دین آسمانی باشه، گیرم کاپیتالیسم و اقتصاد آزاد باشه و گیرم که آنارشیسم باشه. در هر حال بهتره حساب‌اش از سیاست جدا باشه. از ما گفتن.