Category Archives: پراکنده

فارسی که شکر است اما

این که هر زبونی ابزارهای خودش رو داره، شکی نیست. اما یک کلمه در فارسی هست که کمک می‌کنه یک سر و گردن از زبونی مثل انگلیسی بالاتر بره. اون کلمه (که در انگلیسی براش معادل مناسب‌ای پیدا نکرده‌ام) هم اینه: بی‌شعور

شرط ادب

هرچی فکر می‌کنم، بیش‌تر به نظرم می‌رسه که ادب شرط لازم برای خیلی چیزهاست. حالا شاید هم این نتیجه‌گیری تحت تاثیر این دوران من باشه و بعدتر هم عوض بشه. خدا می‌دونه.

اما هم‌چنان به نظرم می‌رسه که ادب در دوستی لازمه. در تجمع سیاسی لازمه. در نوشتن متن لازمه. در گفتگو با هر طرف مقابلی، موافق یا مخالف، لازمه. در دعوا لازمه. در خوشی لازمه. همیشه لازمه.

پند روز

بعضی کارها هستن که در ظاهر برای دیگران انجام می‌دیم، اما در باطن باطن (خیلی عمیق)، اولین بهره‌برنده‌اش خود ماییم. یک نمونه‌اش نشون دادن توجه حداقلی به دیگران، به اطرافیان