Category Archives: پراکنده

شرط ادب

هرچی فکر می‌کنم، بیش‌تر به نظرم می‌رسه که ادب شرط لازم برای خیلی چیزهاست. حالا شاید هم این نتیجه‌گیری تحت تاثیر این دوران من باشه و بعدتر هم عوض بشه. خدا می‌دونه.

اما هم‌چنان به نظرم می‌رسه که ادب در دوستی لازمه. در تجمع سیاسی لازمه. در نوشتن متن لازمه. در گفتگو با هر طرف مقابلی، موافق یا مخالف، لازمه. در دعوا لازمه. در خوشی لازمه. همیشه لازمه.

پند روز

بعضی کارها هستن که در ظاهر برای دیگران انجام می‌دیم، اما در باطن باطن (خیلی عمیق)، اولین بهره‌برنده‌اش خود ماییم. یک نمونه‌اش نشون دادن توجه حداقلی به دیگران، به اطرافیان

یکی دو پیش‌نهاد برای پیام فرستادن

یک: اگر که با یک نفر به اندازه‌ی کافی صمیمی هستین (که دیگه حتا شاید در شروع پیام‌هاتون سلام هم نکنین)، که هیچی. وگرنه که هیچ وقت (تاکید می‌کنم هیچ وقت) بدون بردن اسم طرف مقابل سلام و علیک نکنین. برای نمونه نوشته‌تون رو با این‌ها شروع نکنین:

سلام خوب هستین؟

سلام وقت به خیر

به جاش از اسم طرف مقابل در خطاب استفاده کنین، حالا به هر شکلی که مناسب می‌دونین، مثل این‌ها:

سلام آقای فلانی

سلام فلانی خانم

سلام فلانی جان

سلام فلانی

اگر هم خجالت می‌کشین یا محدودیت‌های فرهنگی و مذهبی دارین، با خجالت‌تون یا محدودیت‌هاتون مبارزه کنین. شروع نامه بدون اسم در بهترین حالت شبیه به پیام اسپم می‌مونه که به گروه بزرگی زده‌این و در بدترین حالت محترمانه نیست.

دو: وقتی کسی رو نمی‌شناسین و برای اولین بار بهش پیام می‌زنین، مختصری از خودتون بگین و این که چرا دارین پیام می‌زنین. این که به یک غریبه پیام بزنین و بگین یک سوال دارم (بدون این که شما رو بشناسن)، محترمانه نیست. من خودم این رو به شکل ناخوشایندی یاد گرفتم، اما از اون موقع این موضوع رو به یاد دارم و همیشه استفاده کرده‌ام.

سه: حتا ایده‌ی خوبیه که اگر چیزی لازم دارین و یا اطلاعاتی می‌خواهین، در همون پیام خودش یا خلاصه‌اش رو بنویسین. به دنبال مکالمه‌ی رفت و برگشتی نباشین، به خصوص با یک غریبه. چیزی مثل این خیلی سریع‌تر نتیجه می‌ده: «سلام آقای فلانی. من بهمانی هستم و روی فلان کار تمرکز دارم. برای همین به دنبال کسی هستم که من رو در زمینه‌ی بهمان کمک کنه. آیا شما در شرکت فلان کار می‌کنین که من بتونم از شما در این مورد سوال بپرسم؟»

یحتمل خیلی کارم درست بوده که با این وجود دوام آورده‌ام

به این فکر کردم که چه طور ممکنه که یک نفر ناخن‌هاش رو اون قدری بلند بگذاره (یا حتا از ناخن غیرطبیعی استفاده کنه) چنان که کارهای عادی روزمره (مثل کار با تلفن یا کی‌برد یا نوشتن) هم مختل بشه. چه طور ممکنه که این ناتوانی خودخواسته و اضافه شده باعث زیبایی بشه؟

یاد پرهای طاووس افتادم که قاعدتن باید مزاحم باشه و برای صاحب‌اش هزینه‌ی تکاملی ایجاد کنه و نه برتری. اما از اون طرف یک جور نمایش قدرت هم است: اگر من با این پرهای رنگی و بزرگ و مزاحم زنده مونده‌ام، پس ببین خودم چه قدر خوب بوده‌ام.