
مثلن رئیس جمهوره: فرق سنت و دلار و ممیز رو نمیفهمه


این که هر زبونی ابزارهای خودش رو داره، شکی نیست. اما یک کلمه در فارسی هست که کمک میکنه یک سر و گردن از زبونی مثل انگلیسی بالاتر بره. اون کلمه (که در انگلیسی براش معادل مناسبای پیدا نکردهام) هم اینه: بیشعور
در تاریخ ادیان موردی بوده که پیامبری سرش مو نداشته؟
نوزده سال پیش اینجا رو باز کردم و در اولین پست نوشتم جنگ چیز کثیفی است. هنوز هم اعتقاد دارم که چیز کثیفی است. در کثیف بودن جنگ، هنوز چیزی عوض نشده.
هرچی فکر میکنم، بیشتر به نظرم میرسه که ادب شرط لازم برای خیلی چیزهاست. حالا شاید هم این نتیجهگیری تحت تاثیر این دوران من باشه و بعدتر هم عوض بشه. خدا میدونه.
اما همچنان به نظرم میرسه که ادب در دوستی لازمه. در تجمع سیاسی لازمه. در نوشتن متن لازمه. در گفتگو با هر طرف مقابلی، موافق یا مخالف، لازمه. در دعوا لازمه. در خوشی لازمه. همیشه لازمه.
در یک گروه پیامی با حضور هفتاد نفر بزرگسال، در بحث بین دو نفر پریده و به یکیشون تذکر میده که «شما جواب سارکستیک نده». یعنی خود همین حضورش یک جور «سارکزم» حساب میشه، اگر نه بیشتر
امر و نهی کردن کار غیراخلاقیای است. دست کم به نظر من. تنها یک مورد به ذهنم میرسه که مشکلی نداره، اون هم این که به یک نفر دیگه امر و نهی کنیم که این قدر امر و نهی نکنن.
نچسب یکی از عبارتهای فارسیه که در انگلیسی براش معادلی پیدا نکردهام. حتا نمیتونم در فارسی هم توضیح بدم که به چه معناست. عجب عبارت تمیزی…
فامیلی داشتیم که امضای خیلی پیچیده و مفصلی داشت. اگر این روزها زنده بود، یحتمل از اون رمزهای جوندار برای اکانتهاش استفاده میکرد.
بعضی کارها هستن که در ظاهر برای دیگران انجام میدیم، اما در باطن باطن (خیلی عمیق)، اولین بهرهبرندهاش خود ماییم. یک نمونهاش نشون دادن توجه حداقلی به دیگران، به اطرافیان