«ویلمین کتز» قبل از شروع سخنرانیاش به هر کس در کلاس یک برگهی سفید کاغذ داد (تقریباً شصت نفر بودیم). گفت که هرکس اسماش رو به همراه یک عدد بین صفر تا صد بنویسه. بعد کاغذها رو جمع میکنیم، عددهاشون رو با هم جمع میزنیم و میانگین رو حساب میکنیم. به کسی که عددش نزدیکترین به دو سوم میانگین باشه، این جعبهی شکلات رو میدم (جعبه رو هم نشون داد). حالا کمی فکر کنین و تصمیم بگیرین که شما چه عددی مینوشتین (و لطفاً در کامنتها عددتون رو بنویسین یا به نویسندهی محترم ایمیل بزنین).
.
.
.
.
.
کمی فکر کنین…
.
.
.
.
.
این مساله از جمله مسالههاییه که راه حلاش بستگی به جوابهای دیگران هم داره و به نوعی وابسته میشه به اینکه دیگران چه فکر کردهاند. من با خودم فکر کردم که فرض کنیم که عددهای انتخاب شده تصادفی باشن. در این صورت میانگین نزدیک به ۵۰ خواهد بود. بعد دوسوماش رو حساب کردم که شد ۳۴. بعد گفتم که احتمالاً بقیه هم مثل من فکر میکنن و اگر به طور متوسط همه عدد ۳۴ رو انتخاب کنن، پس بهتره که من دو سوم ۳۴ رو انتخاب کنم و در نتیجه بهتره ۲۲ رو انتخاب کنم. از طرف دیگه فکر کردم که احتمال داره که دیگرانی هم مثل من فکر کرده باشن، پس باز هم عدد رو پایینتر بردم و در پایان ۱۵ رو انتخاب کردم و نوشتم.
در پایان کسی انتخاب شد که عدد ۲۰ رو انتخاب کرده بود (یعنی دو سوم میانگین عددها به ۲۰ نزدیکترین بود). استاد میگفت که این بازی جواب مشخصی نداره و به اون جمع بهخصوص وابسته است. میگفت که در جمع دانشآموزهای دبیرستانی این عدد بیشتر بود در حالی که در جمعی از متخصصان تئوری بازیها، این عدد چیزی حتا نزدیک به ۱۵ بوده.
در اینطور مسایل برای نتیجهی بهتر باید بتونین فکر طرف رو بخونین و پیشبینی کنین و استراتژی رو متناسبا بهبود بدین. از طرفی ممکنه که طرف مقابل هم از همین روش استفاده کنه. پس باید باز هم استراتژی رو با در نظر گرفتن تغییرات طرف مقابل تغییر بدین. اگر طرف مقابل هم اینطور فکر کنه، پس اون هم استراتژیاش رو تغییر میده. پس شما لازمه که باز هم تغییر بدین. اما ممکنه که طرف مقابل هم باز تغییر بده و به همین ترتیب. اما تا کجا این پروسه ادامه پیدا میکنه؟ برای نمونه من در حدسام برای بازی بالا زیادی پیش رفته بودم و لازم نبود تا این همه مراحل جلوتر رو پیشبینی کنم.
در این مورد بیشتر خواهم نوشت.

