دو شب پیش مهمون داشتیم: دو جوان تحصیلکردهی آمریکایی.
من (در مورد ایران صحبت کردم): امیدوارم که مشکلات بین دو کشور زودتر حل بشن و درگیریای پیش نیاد.
مهمونها: مگه ایران و آمریکا مشکلی دارن؟
من: خوب همین خطر جنگ و اینا دیگه
مهمونها: جدی؟! خبر نداشتیم ایران و آمریکا مشکل دارن.
خوب عزیزان من! وقتی تنها ملاک انتخاب کاندید اصلح (یعنی مایک هاکابی) این باشه که با سقط جنین مخالفه همین میشه دیگه.
باز هم از تحریم
و باز هم در سلسله بحثهای تحریم در انتخاباتها یک نفر چنین نوشته بودن:
چشم دانشور عزیز، اما بطور خلاصه:
1. اگر تئوری سیستمها رو بلد باشین متوجه میشین که یک سیستم معیوب با اصلاحات هرگز درست نمیشه.
2. با شرکت کردن در سیتم معیوبی که اجازه هرگونه تغییری رو نمیده نمیشه مبادرت به اصلاح اون کرد.
3.با شرکت در هرگونه مسایل اجتماعی و فرهنگی این سیستم به مشروعیت بخشیدن به اون کمک میکنیم.
4.مشکل من با اصلاح طلبا اینه که تا زمانی که اونها برای ثبت نامشون در هر انتخاباتی اقرار به التزام عملی به ولایت فقیه و این قانون اساسی میکنن ، پس نمیتونن خواستار تعویض یا اصلاح اون بشن! اما اگر بخوان پس دروغ گو هستن و یا دارن به مردم دروغ میگن یا به حکومت! و انسان دروغگو بدرد ما نمیخوره!
5. چاره کار تغییر دادن سیستم معیوب یا غیر دلخواه هست.
6. اگر به دنبال راه های غیر تهاجمی و غیر خشونت آمیز هستیم، تنها راه برای رسیدن به هدف بایکوت و نافرمانی مدنی برای مشروعیت زدایی هست.
و در آخر باید بگم که مورد شماره 6 نیاز به توضیح بیشتری داره که اگر دوست داشته باشین میتونم بعدا براتون بگم.
سپاس
و مثل همیشه همون جوابهای تکراری از طرف من:
حالا بیاین به جای صحبت از تئوری سیستمها کمی از ریاضیات مقدماتی صحبت کنیم: سطح زیر یک نمودار رو با انتگرال اون حساب میکنن که به معنای جمع اون تابع هست (مثلا جمع تابع در زمان). اگر نموداری رسم کنیم که میزان مطلوبیت اوضاع رو بر اساس زمان رسم میکنه یک تابع خواهیم داشت که به ازای هر زمان یک مقدار مشخص داره. از اون جا که احتمالا وضعیت مطلوب نیست پس این تابع مقدار کمی داره (و یا شاید منفی باشه. بستگی داره که تابع رو در چه مقیاسی تعریف کرده باشیم). میزان رنجی که در هر لحظه میکشیم دقیقا برابره با مقدار تابع در اون زمان. اگر هم بخواین که میزان کل رنج رو حساب کنین (در یک زمان مشخص) کافیه که از اون تابع در اون باز انتگرال بگیریم. هرچه قدر که این جمع بیشتر باشه یعنی مطلوبیت بیشتری در زمان نصیبمون شده و هر چه قدر کمتر باشه نشون میده مجموع مطلوبیت بالا نبوده. در نتیجه هرچه قدر که شرایط براتون نامطلوبتر باشه در زمان داره این نامطلوبیت بیشتر و بیشتر میشه و این من و شما هستیم که داریم بیشتر و بیشتر رنج میکشیم.
و اما مشکل ما: از سیستم راضی نیستین؟ به نظرتون تعویض بهتره؟ قبول! حق دارین! اگر میخواین تعویض کنین تعویض کنین. کسی هم حرفی نداره. اما انصافا تا حالا این روش برای تعویض جوابی داشته؟ نتیجهای هم داده؟ در چند سال گذشته چه قدر نتیجه گرفتین؟! به هر حال باید یه جایی نتیجه وجود داشته باشه. حتا اگر هم پنهان باشه باز هم باید در جایی از سیستم موجود باشه که بعدا در زمانهای بعدی سیستم رو به نقطهی کار دیگهای ببره. یک سوال میپرسم: تا حالا روش شما چه قدر بهبود (چه آشکار و چه پنهان) ایجاد کرده؟
و اما تئوری سیستمها: من با این موضوع آشنا نیستم اما (به قول ملت انگلیسی زبون) common sense به من میگه که این جملهی شما نباید درست باشه. مثلا اگه شما ماشینتون باد چرخش مطلوب نباشه کل ماشین رو دور میندازین و یکی دیگه میخرین؟ شاید بگین معیوب نبوده. مثلا اگه ماشینتون معیوب باشه و روغنسوزی داشته باشه چه طور؟ ماشین رو کلا عوض میکنین؟ بذارین دقیقتر صحبت کنم. صحبت تون درسته که از جایی به بعد اصلاح فایده نداره. مثلا ماشینی که قیمتش پنج میلیون تومنه اما هر ماه دو میلیون تومن هزینهی تعمیراتشه دیگه بهتره که تعمیر روش انجام نشه چون عقل سلیم این طور میگه که فایده نداره! اما در مورد سیستمهایی که به راحتی نمیتونین مطلوبیت و هزینهها رو کمی کنین چه طور قضاوت میکنین؟ مثلا وقتی از مملکت راضی نیستین چه طوری تعیین میکنین که آیا به نقطهای رسیده که دیگه غیرقابل تعمیر هست یا نه. با چه معیاری میتونین به جواب به اندازهی کافی دقیقی برسین؟ و یک چیز دیگه: اگر میبینین مملکتی سی ساله که داره کار میکنه (حتا اگر شده کج دار و مریز) شاید بشه نتیجه گرفت که این مملکت هنوز داره کار میکنه و هنوز هم هزینه کردن برای تعمیرش موجه هست.
اروتومانیا
اروتومانیا اختلال روانی نادری است که شخص مبتلا اعتقاد پیدا میکنه که شخص دیگری (معمولا از طبقهی اجتماعی بالاتر) نسبت بهش عشق داره. شخص مورد نظر بیمار ممکنه کسی باشه که اصلا با بیمار آشناییای هم نداره (مثلا یکی از هنرپیشههای سینما).
اگر موضوع براتون جالب هست (یا حتا کمی جالب هست) فیلم He Loves Me… He Loves Me Not رو توصیه میکنم. ریتم تندی داره و میتونه بیننده رو تا آخر پای داستان نگه داره. در کنار اینها اضافه کنین بازی روون و گیرای آدری تاتو رو.
وقتی از جهانهای اول و دوم نیستم
بعد از یک عمر مطالعهی جسته گریختهی زبان انگلیسی (مثلا بگیرین بیست سال) هنوز هم در ارتباط با این زبون مشکل دارم. همیشه خیلی راحت نیست که با استاد راهنما بحث کنم و گاهی که بحث ناموسی میشه در کلمات و جملهها دچار کمبود میشم و استاد هم احتمالا از سکوت ناخواستهی من سرخوش از پیروزی موضعی به دست اومده میشه.
به نظرم دانشجویان خارجی (به طور کلی دانشجویانی که زبون مادریشون با زبون کشور میزبان یکی نیست) سختیهای خیلی زیادتری رو تحمل میکنن. به یک زبون دوم مطالعه کنن… بشنون… یادبگیرن… صحبت کنن و از نظراتشون دفاع کنن (دفاع از نظر وقتی که زبون حاضر به همکاری نیست خیلی مشکله… گیرم که ذهن جدیدترین مرزهای علم رو هم آماده برای عرضه داشته باشه).
گاهی فکر میکنم شاید این همه سختی که تحمل میکنم همه برای خودم خوبه و ساخته میشم و پخته میشم و عمیق میشم… اما واقعا چه ساخته شدنی؟ گیرم که با هزار بدبختی موفق شدم به یک زبون دوم به شیوایی صحبت کنم… آخرش چی؟ چه برتریای پیدا کردم به هم اتاق محل کارم که آمریکاییه و زبون رو میدونه و فرهنگ رو میشناسه و با زبون مادریاش مطالعه میکنه و برنامه مینویسه و حرف میزنه و هرچی که دلش بخواد میگه ولی فقط یک زبون میدونه؟
قانعکنندهترین جوابی که پیدا کردم این بود که این همه سختی که دارم میکشم نه برای ساخته شدن بوده و نه توفیق اجباری و نه چیز دیگه. تنها دارم هزینه ی لازم رو پرداخت میکنم برای جبران وضعیتی که در به وجود آوردنش نقشی نداشتم: من از یک کشور توسعه یافته نیستم.
best hikes great smoky mountains test
شیر
آیا اگر یک لیوان شیر یک درصد چربی رو با یک لیوان شیر دو درصد چربی مخلوط کنیم حاصل دو لیوان شیر یک و نیم درصد چربی خواهد بود؟
تعریف درصد چربی شیر چه چیزی باید باشه تا رابطهی بالا برقرار نباشه؟
منهتن کوچک
یک فیلم خیلی رنگی که در مورد عشق دوران کودکیه: ملایم و آروم بدون تنش و بدون آزار از جانب فیلمساز. میتونم بگم با این که فیلم آمریکاییای بود ازش خوشم اومد. ماجرای پسر بچهایه که به یکی از همکلاسیهاش علاقهمند شده و در تمام این مدت شاهد تکاپوی این بچه هستیم. فیلم تاکید بر یک گفتهی قدیمی داره که هیچ چیزی مثل عشق اول نخواهد شد (البته به نظر من اولین عشق بیش از این که مفهوم درونی داشته باشه کاربرد تجاری داره).
لطفا
لطفا این جملهی زیبا از «گاندی» را چندین و چند بار بخوانید:
What difference does it make to the dead, the orphans, and the homeless, whether the mad destruction is wrought under the name of totalitarianism or the holy name of liberty and democracy
نصیحت
و بیش از همه مواظب کسانی باش که شوخی کردن بلد نیستند اما فکر میکنند که بلد هستند.
دلنشینی
کسانی هستند که هر چه قدر هم که تلاش کنید باز هم به دل نمینشینن… هر چه قدر هم که تلاش کنید که به دل بنشانید!
کسانی هم هستند که حتا ندیده و نشنیده قبل از هر آشناییای به دل نشستهاند….
یک خط برای قدردانی عمیق
به خاطر خامی به خاطر جوانی دستکاری کردیم و مدتی این مجموعه نوشتهها از کار افتاده بودن تا این که دوست ناشناختهای خالصانه وقت زیادی گذاشت و این مجموعه رو دوباره راهاندازی کرد.
ممنونم رفیق!