نوزده سال پیش اینجا رو باز کردم و در اولین پست نوشتم جنگ چیز کثیفی است. هنوز هم اعتقاد دارم که چیز کثیفی است. در کثیف بودن جنگ، هنوز چیزی عوض نشده.
Category Archives: ایران
بلکه کمی هم امید
All these squalls to which we have been subjected are signs that the weather will soon improve and things will go well for us, because it is not possible for the bad or the good to endure forever, and from this it follows that since the bad has lasted so long, the good is close at hand
Miguel de Cervantes
Don Quixote
امید
امید چیز عجیبیه. همیشه در اوج نا امیدی هم حضورش رو اعلام میکنه.
رانت، یا چیزی شبیه به این
کسانی که در ایران بزرگ شدند، اگر که به شکل حکومت نزدیکتر بودن (برای مثال مذهبی بودن)، از نوعی مزیت پنهان برخوردار بودن که شاید هیچ وقت متوجهاش نشده باشن. اونهایی که به شکل مورد نظر حکومت نزدیک نبودن، برای مثال کمتر مذهبیها و یا بیمذهبها، یک مجموعه هزینهی اضافه رو پرداخت کردن که شاید هیچوقت متوجهاش نبودن.
به دنبال یک سایهی بالاسر
این که با هر ترفند و پشتک و وارو زدن و آوردن دلیل برای نشون دادن دمکراسی بیشتر، از وجود یک شاه دفاع بکنی، عجیبه. هیچ وقت صحبتاش شده که نفس وجود شاه (یا هرچیزی مشابه اون) آیا اخلاقی است یا نه؟ اون طرفداران «سامانهی پادشاهی» تا به حال به این سوال جواب دادهاند؟
تو رو دو گوش دادهاند و یک زبان
نگاه کردن به قصد یادگرفتن، و نه دخالت کردن، خودش هنریه. البته اول از همه برای خودم میگم
زمانهای که عوض شده و منی که از خیلی تحولات دور بودهام
به چشم میبینم که چه قدر از دیدن اونچه که در ایران میگذره حیرانم، نشانهای از این که از تحولات عقبم. امیدوارم دست کم این رو مرتب به خودم یادآوری کنم و بدون زیاد حرف زدن، با دقت نگاه کنم و یاد بگیرم.
تعداد روزهای بین هر دو ناآرامی عمده در ایران از ۱۳۷۸ تا شهریور ۱۴۰۱

اندر رای دادن یا رای ندادن دیگران
عکسی از خودم گذاشتم با یک تیشرت انتخاباتی. پیامی از یکی از دوستان ساکن ایران گرفتم با این مضمون که «تو رو خدا رای ندین یا اگر میدین، این طور عمومی اعلام نکنین». سر مسایل ایران انتظار داشتیم که در مورد تحریم دستور دریافت کنیم. اما بالاخره به مراحل جدیدی رسیدهایم: از اون یکی طرف دنیا یک نفر در این طرف دنیا داره میگه رای نده یا به کی رای بده، اون هم چون اعتقاد داره نامزد مورد نظرش برای خودش (و به دنبالش ایران) بهتره
البته نمیخوام دخالت کنمها
ما بارها و بارها با مسالهی اظهار نظر دیگران در مورد بچه داشتنمون برخورد داشتهایم. از اطرافیان نزدیک گرفته تا کسانی که فقط یکی دو بار دیده بودیم، به خودشون اجازه میدادن در مورد بچه داشتن ما و آوردن بچه نظر بدن. در همون زمان که داشتن اظهار نظر میکردن، یک بچه هم داشتیم: اصرارشون بر بچهی دوم بود. این که میگفتم ترجیح من اینه که بچهی دوم زیستی نباشه و از راه فرزندخواندگی باشه هم براشون قانع کننده نبود. خیلی وقته که قبل از هر مهمونی، باید خودم رو آماده کنم که در حد توانشون، مهمونی رو بهم کوفت کنن.
در کل رک و روراستام و تا جایی که شده، خیلی صریح و محترمانه سعی کردهام که بگم بچه یک مسالهی شخصیه و قرار نیست در این مورد در زندگی دیگران اظهار نظر کنیم. چند مورد دلخوری پیش اومده و چند مورد هم «متوجه شدهاند» و پذیرفتهاند. البته از همون کسانی که به قول خودشون «متوجه شدهاند» و قبول کردهاند که دخالت در این مورد کار درستی نیست، دیدهام که ناخودآگاه این توصیههای بچهداری گاه و بیگاه از دهنشون پریده بیرون.
به نظرم میرسه که دخالت در موضوع بچهدار شدن دیگران چنان عمیق و درونیه که به ناخودآگاهشون نفوذ کرده و بازدارندگی آگاهانه تنها تا حدی جواب میده. هر لحظه ممکنه کنترلشون رو از دست بدن و ناخودآگاه باز هم نظر بدن. شاید هم این رفتار ریشهی تکاملی (فرگشتی) داشته باشه؛ نمیدونم.