Archive for the ‘ایران’ Category

فرق دست سیاه با دست کثیف

Tuesday, July 6th, 2010

Image from FIFA.com

- معلوم نیست بستنی‌هاش تمیز باشه یا نه. حالا بریم ببینیم اون کسی که بستنی می‌فروشه یک آدم سیاه پوست باشه.
= یعنی چی؟ فوتبال که نگاه می‌کنی، اون اولش هم یه توجه بکن که نوشته «سی نو تو ریسیزم». بلکه یه چیزی یاد بگیری.
- نه! منظورم اینه که دستش اون قدر کثیف* باشه که نفهمیم چه قدر چرکه!
= …
[واقعی]

یا ابالفضل‌العباس!
نژاد پرستی ایرانی پنهان نیست و کاملا آشکارا بیان می‌شه (دوستی اسم «نژادپرستی ناخودآگاه ایرانی‌ها» رو روش گذاشته. ولی من در مورد ناخودآگاه بودن‌اش شک دارم و به نظرم اتفاقا خیلی هم آگاهانه است). چیزی که از این هم دردناک‌تره اینه که مایه‌ی افتخار شخص گوینده هم هست. بارها شده که با بعضی از دوستان بحث کرده‌ام و سعی کرده‌ام قانع‌شون کنم که تفکرات نژادپرستانه خیلی هم مطلوب نیستن و انسان‌ها برابرن و رنگ و نژاد به تنهایی چیزی رو بیان نمی‌کنه. اگر هم هم‌چنان نژاد خودشون رو برتر می‌دونن، دست کم سعی کنن این مساله رو به صورت علنی بیان نکنن. احساس می‌کنم تا به این جا که تاثیری نداشته. متاسفانه حضور چند ساله در محیط مخلوطی مثل آمریکا هم الزاما کمک‌کننده نبوده. به این نتیجه رسیده‌ام که مذهبی بودن یا مذهبی نبودن هم تاثیری نداشته (چون این رفتارها رو از هر دو گروه به کرات دیده‌ام). دقیقا نمی‌دونم چه کاری از دست‌ام بر می‌یاد. اما خیلی دوست دارم هر کاری که بتونم انجام بدم بلکه تا حدی این تفکرات نژادپرستانه در مردم‌مون کم‌رنگ‌تر بشن. شاید یک انجمنی چیزی تاسیس کنیم دست کم دل‌مون خوش باشه.

* یادم نیست که طرف گفت دستش «اون قدر کثیف باشه» یا «اون قدر سیاه باشه».

خاله فریده از آمریکا

Tuesday, June 22nd, 2010

قبلن‌ها در اکثر عروسی‌ها یک خاله فریده بود که وسط مجلس از آمریکا زنگ می‌زد و در حین رقص و پایکوبی باید با عروس و داماد تلفنی حرف می‌زد.

فرش ایرانی

Friday, March 26th, 2010

Safa Daneshvar

Photo by Safa Daneshvar

عید شما هم مبارک

Friday, March 19th, 2010

البته تبریک عید نوروز به جای خودش، امیدوارم که همگی هم سال خوبی داشته باشین. اما شاید این ایده‌ی گذاشتن یک عکس نامربوط در فیس بوک و «تگ» کردن دویست نفر نامربوط‌تر زیر اون عکس، اون قدرها هم ایده‌ی خوبی نباشه.

پس نوشت : از صبح همین طور برای من ایمیل می‌یاد که زیر عکس‌ها این یکی خوشگله به اون یکی خوشگله می‌گه خانومی، چه قدر شیطون شدی؟ بووووووووس!
رعایت کنین سر جدتون.

فرزندخواندگی: گلی به جمال شامپانزه‌ها

Sunday, February 7th, 2010

Adoption in Chimps

Credit: Tobias Deschner/Max Planck Institute for Evolutionary Anthropology, from http://sciencenow.sciencemag.org/cgi/content/full/2010/129/1?etoc

در عکس بالا، «فردی» شامپانزه‌ی بزرگ‌تر، «ویکتور» شامپانزه‌ی کوچیک‌تر رو به فرزندی گرفته و همه جا همراه خودش می‌بره. در این مطلب از سایت مجله‌ی Science نویسنده در مورد فرزندخواندگی در شامپانزه‌ها می‌نویسه (متن کامل رو می‌تونین در خود سایت بخونین). نویسنده در مورد نوع‌دوستی در شامپانزه‌ها و بعضی دیگه از گونه‌های جانوری می‌نویسه و از این می‌گه که با این که مساله هنوز مورد مناقشه است، اما دلایل محکم و قانع‌کننده‌ای در مورد نوع دوستی حیوانات دیده شده. از این می‌گه که بین شامپانزه‌ها خیلی رایجه که بچه‌ای که پدر و مادرش رو از دست داده، از طرف دیگر شامپانزه‌ها به فرزندی گرفته بشه.

باز هم گلی به گوشه‌ی جمال شامپانزه‌ها که با مساله‌ی فرزندخواندگی کنار اومده‌ان. با کمال تاسف هنوز کسر خیلی بزرگی از باهوش‌ترین ملت دنیا با سه هزار سال سابقه‌ی تمدن با مساله کنار نیومده‌ان. گاهی که من و الهام به کسی می‌گیم به این فکر می‌کنیم که بچه‌ای رو به فرزندی بگیریم، طرف چنان به هم می‌ریزه و چنان وحشت می‌کنه انگار که می‌خوایم بچه رو از تو ماتحت اون بکشیم بیرون و به فرزندی بگیریم.

پس نوشت: مدت سه سالی هست که در مورد فرزندخواندگی فکر و مطالعه می‌کنیم.
پس پس نوشت: اصل مقاله‌ی بالا رو این‌جا بخونین.
پس پس پس نوشت: اگر علاقه‌مند به شامپانزه‌ها هستین، در این مطلب در مورد خودخواه نبودن شامپانزه‌ها بیش‌تر نوشته شده.

به قرآن

Wednesday, January 20th, 2010

آقا من به هیچ دین و مذهبی اعتقاد ندارم. به قرآن قسم….

[واقعی، جدی]

هر صبح با احساس سگ اصحاب کهف

Thursday, January 7th, 2010

صبح اول وقت وبلاگ‌ها رو چک می‌کنم؛ می‌بینم که پست‌های مینیمال رو نمی‌فهمم، جک‌ها رو متوجه نمی‌شم، تحلیل‌ها برام غریب هستن؛ انگار که در مورد دنیای دیگه‌ای نوشته شده‌ان. اخبار رو چک می‌کنم، تازه متوجه می‌شم که باید پیش‌نیازهاشون رو می‌دونستم. از دیشب تا امروز صبح خیلی اتفاق‌ها افتاده‌ان و من خبر نداشته‌ام. سرعت اتفاق‌ها خیلی زیاد شده‌ان. خیلی….

این متن بیش‌تر برای دوستان ساکن ایران نوشته شده

Monday, January 4th, 2010

اگر که من این‌جا هر حرف متفرقه‌ای می‌زنم به جز ایران، از موسیقی و فیلم گرفته تا گرفتاری‌های روزمره تا موضوعات نیمه درسی، راستش نه به معنای بی‌شعوری من هست، نه خودخواهی، نه نفهمی، نه بی‌توجهی و نه خریت. مشکل این‌جاست که دیگه حرفی ندارم از ایران بزنم. هرچی خبر بوده که گفته شده، اون چه تحلیل هم بوده که انجام شده. نه روی اون رو دارم که از عدم خشونت حرفی بزنم و نه توان این که از این جا دستوری صادر کنم. هرچی باشه خودم این‌جا نشستم و انصاف نیست از راه دور برای کسانی که جون‌شون رو اون وسط گذاشته‌اند، چنین کنید و چنان کنید صادر کنم. وقتی خودم ضربه‌ی باتوم نمی‌خورم، درست نیست دیگه پشنهاد بدم که اگر باتوم خوردید، فلان کار را نکنید و در عوض بهمان کار را بکنید.

به هر حال، ما هم فکرمون اون طرف هست و نگران‌ایم.

تغییر

Friday, December 11th, 2009

آقا به جان خودم من قبلا تغییر رو پیش‌بینی کرده بودم. اسناد و مدارک‌اش هم موجوده!

به معبر نیاز است

Tuesday, December 8th, 2009

دیشب خواب می‌دیدم که داشتیم می‌رفتیم مهمونی و سر راه رفتیم هاشمی رفسنجانی رو هم سوار کردیم که اون هم در مهمونی شرکت کنه (در خواب این‌طوری بود که خونه تنها مونده بود و حوصله‌اش سر رفته بود). من که به خواب اعتقاد ندارم؛ اما دوستانی که اعتقاد دارن، خودشون یه فکری به حال فردای ایران بکنن.