به اين نتيجه رسيدم كه وقتي يك نفر سوار بر ماشين گرون قيمت، بد رانندگي ميكنه، ميگن مغروره اما اگه يك نفر سوار بر ماشين ارزون قيمت، بد رانندگي ميكنه، ميگن بيشعوره.
Category Archives: ایران
دم اسب
سال هفتاد و پنج: آقايوني رو كه پيرهن آستين كوتاه داشتن، به دانشگاه تهران راه نميدادن. كساني هم كه اصرار داشتن پيرهن آستين كوتاه بپوشن، يك پيرهن آستين بلند ميپوشيدن، يك آستين كوتاه داخل كيف ميذاشتن. با آستين بلند وارد ميشدن و بعد جايي مثل دستشويي لباسشون رو عوض ميكردن.
امروز: آقايي كه كارمند دانشگاهه، آستين كوتاه كه هيچي، موهاش هم دم اسبيه.
اين تنها يك نمونهي كوچيكه از تغييراتي كه در ايران اتفاق افتاده كه چنان تدريجي اتفاق افتادهان كه گاهي متوجهشون نشديم.
ايران امروز
* خوب اونجا خيلي بهتر از اينجاست ديگه؟
– در واقع اونجا يه چيزايي داره، اينجا يه چيزايي.
* آره بابا، اونجا خوبه. اينجا چيه؟ آشغالي….
– نه خوب، شايد خيلي هم نشه اين طوري گفت.
* چرا اتفاقا خيلي هم اينطوريه.
– [اي بابا]…
فعلا اين رو ميتونم بگم: ديدن وضعيت امروز ايران و و وضعيت مردم واقعا دردناكه.
صداي ما را از ايران ميشنويد
اينجا ايران است، جايي كه كمونيسم در رگ و گوشت و پوست و خون و روح و جان ملت جريان دارد.
با فروشنده
– آقا اين سيدي جلدش باز شده، اگه ممكنه يكي ديگه بدين.
* نه اين درسته، همينو ببرين.
– آخه اين جلدش بازه، لطف كنين اون رو به جاي اين يكي بدين.
* نه اينا هيچ فرقي ندارن، مهم نيست، همين هم خوبه.
– خوب براي من مهمه. نميخوام جلدش باز شده باشه.
* شما اشتباه ميكنين. نبايد براي شما مهم باشه.
– آقا جان اصلا من ميخوام اينو كادو بدم، براي اون آدم مهمه.
* نه اون هم اشتباه ميكنه. براي اون هم نبايد مهم باشه.
– …
اندر كرامات
و از كرامات ملت ما هم يكي اين كه اولين شنوندهي اعتراضاتشان، بيجانترين اشيا و ساختمانها هستند.
همه فرياد ميزنند و بعد همه با هم ميخندند
«یازده و اهم اخبار: درست در زمانی که همه چیز در حال به هم ریختن است، با یکی از آشنایان که انسان معتقد و مومنی هم هست، تلفنی حرف میزنم، میگوید که در شهر خبر خاصی نیست. یک لینک از نمایشگاه گروهی تعدادی از خانمهای عکاس و نقاش را هم میفرستد که کلی عکسهای بامزه و جالب در آن است. تهران، همین است! هر کسی کار خودش را میکند، مثل عبور از تونل وحشت که اسکلتی جلوی آدم ظاهر میشود و همه فریاد میزنند و بعد همه با هم میخندند، همینجوری است.»
قسمتي از يكي از نوشتههاي ابراهيم نبوي
هر ملتي افتخارش را ندارد
باليدن به پرچم و سرود ملي
مهاجران
حالا كه خودم مهاجر به حساب مييام، بيشتر مهاجرين افغان رو كه در كشورم بودن درك ميكنم!
پس نوشت: شايد ملت آمريكا در زمينهي برخورد با مهاجران، خيلي آقاتر از ملت ايران باشه.
انتظار میرفت كه كسانی كه زودتر بچهها رو از چتر حمايتی خارج میكنن، نسخههای بهتری باشن
آهو بچهاش رو مجبور ميكنه كه زودتر راه بيفته، شير بچهاش رو تشويق ميكنه كه وارد درگيريهاي شكار بشه، پرنده جوجهاش رو وادار ميكنه كه زودتر پرواز بكنه و وارد طبيعت بشه و فيل با خرطوماش به بچه ميزنه كه مجبورش كنه كه وارد اجتماع بشه و روي پاي خودش بايسته.
در اين بحبوحهي (بهبوههي؟) تكامل، نميدونم انسان از كجاي اين پروسه فرار كرده كه اين طور، گاه افراطي از بچهاش محافظت ميكنه؟