توی کتاب درسی داستانی نوشته بودن که یک گردنبند که هدیه شده بود، باعث شد که یک نفر سیر بشه و در عین حال صاحب لباس بشه و هم پولی به دستاش برسه که به خانوادهاش رسیدگی کنه. از اون طرف هم به خاطر این گردنبند، یک برده هم این وسط آزاد بشه، دو سه نفر هم اسلام بیارن و در نهایت هم گردنبند به صاحب اولش برگرده. ما هم مثل اسکلها حیرت کرده بودیم از این معجزه که چه قدر جالب که قانون بقای ماده و انرژی نقض شد بدون این که به کسی آسیبی برسه (هرچهقدر هم که سن پایین باشه، باز هم آدم درکی از این قانون داره). امروز تازه بعد از بیست و چند سال متوجه شدم که تمام این پولها رو «عمار» به سیستم تزریق کرده؛ وگرنه که قانون بقای ماده و انرژی سر جاشه و کسی معجزهای نکرده.
Category Archives: پراکنده
استاد دانشگاه
استادان دانشگاهها عمدتا از افراد باشخصیت اجتماع هستند. اما در عین حال بیشعورترین اقشار اجتماع هم در همین قشر دیده میشوند.
نوبل
جایزههای نوبل امسال رو هم تقسیم کردن. به ما هم چیزی نرسید.
به خدا همه چی شده باندبازی….
شوخی مسجدی یا شوخی کلیسایی
بالاخره بعد از مدتها نشست و برخاست با مسلمانان و مسیحیان عالم، به این نتیجه رسیدم: دیندار بودن با شوخطبعی در یک جا نمیگنجند.
پسنوشت: منظور از شوخ طبعی معادل واژهی funny در انگلیسی هست که شاید هم بشه «بامزه» یا «طناز» ترجمه کرد. این جمله، جملهی کلیای هست و البته استثناهایی هم وجود داره، اما به طرز عجیبی رایجه. شاید بشه گفت که دین قید و بندهایی ایجاد میکنه که ابزارهای شوخطبعی رو از فرد میگیره و نتیجه این میشه که شوخ طبعی در دیندارن، اکثرا (تاکید میکنم اکثرا)، به تلاشی عملا بیهوده برای بامزه بودن تبدیل میشه.
هشتمین سگ دانشگاه
افتخار دارم اعلام کنم که هشتمین سگ دانشگاه با تلاش فراوان از نژاد کولی انتخاب شد و… (ادامهی مطلب)
دکتر السا مورانو
ریاست دانشگاه
یکی از سنتهای دانشگاه ما وجود یک سگ هست که به وسیلهی یکی از بهترین سربازهای دانشجو نگهداری میشه. وقتی هم که این سگ بازنشسته میشه، یک کمیته سگ جدید رو انتخاب میکنن. این سگ در مراسم رسمی و مسابقات فوتبال و خیلی جاهای دیگه شرکت میکنه (اگر این سگ در یکی از کلاسهای درس خسته بشه و صداش در بیاد، استاد موظفه که کلاس رو تعطیل کنه). حالا هم رییس دانشگاه ایمیل زده و با شادی خبر از انتخاب سگ جدید داده!
پیشنهاد: خانومها و آقایونی که در پروسهی انتخاب دانشگاه هستین! دانشگاه ما دیوانهخانه است. اگر از این کارها دوست دارین، درنگ نکنین.
توضیح: برای دیدن عکس سگ جدید، اینجا رو ببینین. عکس آخر هم رییس دانشگاهه که با سگ و شوهرش عکس گرفته.
توضیح: رییس قبلی دانشگاه ما وزیر دفاع آمریکا شد. این رو گفتم که ایده داشته باشین که چرا دنیا خرتوخره.
ایمان و تکامل
خانومها! آقایون! مومنات! مومنون!
نظریهی تکامل کاری به کار خدای شما نداره. اون کار خودش رو میکنه، خدای شما هم کار خودش رو. لطفا این دو تا رو به جون هم نندازین، بذارین علم و ایمان در کنار هم خوش و خرم زندگی کنن.
لذت ناب
در کشف تقلب از تمرین دانشجوها و گزارش به استاد و معرفی کردن دانشجو به بخش اخلاق دانشگاه و صفر گرفتن دانشجو از درس مربوط لذتی هست که در انتقام نیست.
انتخاب گروه
وقتی که کسی برای انجام دادن کاری انتخاب میشه، اون هم از طریق انتخابات، یعنی این که احتمالا یک بردار داشته و در یک جهتی میخواسته کاری بکنه. اون بردار رو عرضه کرده، تصمیمگیرندگان هم اندازهی بردار رو دیدن و به نظرشون رسیده که فلان مقدار کار در فلان جهت خوبه، طرف رو انتخاب کردند.
حالا فرض کنین قراره بیش از یک نفر انتخاب بشن (مثلا برای یک شورا). انتخاب کنندهها در مورد تکتک نامزدها تصمیم میگیرن، اندازهی بردارها رو (به همراه جهتشون) در نظر میگیرن و افراد رو انتخاب میکنن. اما شاید در نظر نگیرن که ترکیب این بردارها هم باید چیز معقولی از آب در بیاد (یعنی ترکیب انتخاب شدهها با هم). مساله اینجاست که افراد به صورت تکتک شاید خوب باشن، اما باید یک لایه بالاتر هم در نظر گرفته بشه که این افراد چه طور با هم تعامل خواهند داشت و ترکیب نهایی گروه ممکنه رفتاری باشه جدید و مستقل از رفتار تکتک افراد.
پیشنهاد: انتخاب گروهی از افراد که قراره با هم کار بکنن، به وسیلهی آرای عمومی الزاما ایدهی مناسبی نیست.
تعجب میکنم، پس هستم
رابطه با آدمهایی که تعجب نکنن یا نخوان که تعجب بکنن، سخته. گاهی به افتخار دوستانمون تعجب میکنیم. مثلا وقتی که دوستی اتفاقی رو برای ما تعریف میکنه که براش پیش اومده، ما هم متقابلا تعجب میکنیم و در مقابل اون هم گاهی از شنیدن گفتههای ما و تجربیات ما تعجب میکنه. گاهی هم مجبوریم برای تعجب کردن روی دانستههامون سرپوش بذاریم که هنوز هم بهانه برای تعجب وجود داشته باشه. همگی هم داریم در یک بازی شرکت میکنیم. دنیایی عجیب و فانتزی که برای همدیگه ساختیم تا بتونیم توش زندگی کنیم و با همین بازیهای داریم ادارهاش میکنیم. تا بتونیم تحملش کنیم. دنیای بدون بازی، دنیای راحتی نیست. خانومها! آقایون! در این بازیهای ریز و درشت شرکت کنین! کل زندگی یک بازیه، مواظب باشین قضیه جدی نشه.
به این فکر کرده بودین؟
وقتی به کسی فحش میدیم، ممکنه بگیم «شتر خر»، اما نمیگیم «خر شتر»؛ در حالی که هم «خر» و هم «شتر» هردو صفت هستند. یعنی این که در فارسی وقتی که در جمله از بیش از یک صفت استفاده میکنیم، الزاما هر ترتیبی از صفتها استفاده نمیشه و بستگی به این داره که کدوم صفت بعد از کدوم صفت قرار میگیره. فقط مطمئن نیستم که آیا رابطهی تعدی برای این مساله برقرار هست یا نه.