Category Archives: پراکنده

سياهان سفيدان را دريابند يا بالعكس

– من سياه‌پوست استخدام نمي‌كنم چون اگر كاري ازش بخوام، به من مي‌گه كه چون من سياه هستم تو اين كار سخت رو به من دادي و اگر سفيد بودم اين كار رو به عهده‌ي من نمي‌ذاشتي. به همين دليل خودم رو راحت كردم و دور سياه‌پوست‌ها رو خط كشيده‌ام.

جمله‌ي بالا از گفته‌هاي يكي از كارفرماهاييه كه در آمريكا كار مي‌كنن. احساس مي‌كنم قضيه‌ي سياه‌پوست‌ها به نوعي دور بسته منتهي شده: سفيدپوست‌ها نظر بدي نسبت بهشون دارن، اين نظر بد در برخوردشون ظاهر مي‌شه، سياه‌پوست‌ها جبهه مي‌گيرن و برخورد بدي نشون مي‌دن، متناسبا نظر قبلي سفيدپوست‌ها تاييد مي‌شه و باز هم نظرشون بدتر مي‌شه و به همين ترتيب برخوردشون هم از قبل بدتر مي‌شه، باز هم سياه‌پوست‌ها برخورد بدتر مي‌بينن و متناسبا برخوردشون بدترتر مي‌شه و به همين ترتيب. البته اين سير تا بي‌نهايت پيش نمي‌ره و جايي اشباع مي‌شه و به نقطه‌اي مي‌رسه مثل همين وضعيت الان.

اندر كرامات ملت آمريكا

– اگه بخواي مي‌توني براي مسافرت بري انگليس، اون‌جا مشكل زبون هم نداري چون اون‌جا انگليسي حرف مي‌زنن.

– جدي؟!!! يعني مردم انگليس هم انگليسي حرف مي‌زنن؟ جدي مي‌گي؟!! نمي‌دونستم….

 

اين قسمتي از يك گفتگوي واقعي بود كه با يكي از شهروندان همين مملكت ايالات متحده داشتم.

و اما ايران: تعداد خيلي زيادي از مردم حتا نمي‌دونن ايران چه جور كشوري هست و كجاي دنيا هست. بيش‌تر افرادي كه اطلاعاتي هم دارن، مي‌پرسن «طرف‌هاي عراقه؟» و در يك مورد هم طرف گفت «ايران همون طرف‌هاي روسيه است؟» و جالب اين‌جاست كه پير و جوون نداره و همگي اطلاعات‌شون در يك حدوده (شايد حتا جوون‌ترها بدتر هم باشن). حالا كمي فكر كنين كه اين همه دعوا بر سر برنامه‌هاي اتمي ايران هست و گاهي هم صحبت از جنگه و اين كه آمريكا به ايران حمله بكنه و قسمت عمده‌اي از اين ملت حتا خبر ندارن ايران كجاي دنيا هست.

از مهاجرت

از دردآورترين صحنه‌ها در خارجه، ديدن خانواده‌هاي مهاجري هست كه بچه‌ها مثل بلبل انگليسي صحبت مي‌كنن، براي پدر و مادر ترجمه مي‌كنن و در نهايت تنها كاربرد پدر و مادر كارت اعتباري‌شونه.

معيار جديد عرضه مي‌شود

از اين به بعد يك معيار جديد معرفي مي‌شه: روزبه نامبر

كساني كه با روزبه دانشور مقاله داشته‌ان و هم قلم شده‌ان، روزبه نامبر برابر با يك خواهند داشت (مثلا حسين امينايي، مثلا دكتر لوكس). كساني كه با روزبه هم قلم نبوده‌ان اما با كسي هم قلم بوده‌ان كه روزبه نامبر يك داشته، روزبه نامبرشون برابر با دو خواهد بود (مثلا دكتر نيلي كه با روزبه هم‌قلم نبوده، اما با دكتر لوكس هم‌قلم بوده و يا تارانچولا كه اون هم همين وضعيت رو داشته) و به همين ترتيب….

تكميلي: اگر يه روز ديدين روزبه نامبر تارانچولا از دو به يك رسيد، حرف در نيارين. بدونين كه زحمت كشيده بوده.

تكميلي: ايده چيز جديدي نيست. به اين‌جا نگاهي بندازين.

چه اشكالي داره سوسك‌ها فكر كنن نسل‌شون بهينه است و دست از تكامل بردارن؟

باباجان! لطفا وقتي سوسك مي‌بينين نكشينش. شما فكر مي‌كنين با اين كار دارين نسل سوسك رو منقرض مي‌كنين در حالي كه برعكس، دارين كمك مي‌كنين سوسك‌هاي خفن‌تر و مقاوم‌تر در مقابل انسان به وجود بيان.

دوست من تاران

دوستي دارم به نام تاران كه از نظر هوشي از متوسط پايين‌تره و از نظر قابليت‌هاي ذهني هم از هم‌سالان‌اش عقب‌تره. چند وقت پيش داشتيم در اين مورد صحبت مي‌كرديم كه چه‌طور چنين موجودي در تكامل تا به اين‌جا بالا اومده و باقي مونده كه اين موضوع براي همه‌مون (از جمله خودش) سوال بود.

در اين مورد يك حدس داشتم كه امشب با خودش مطرح كردم و اتفاقا كمابيش هم موافق بود: شايد تاران نمونه‌ي جهش‌يافته‌اي هست از يك گونه‌ي جديد انساني كه نمودهايي از هوش جمعي رو به نمايش مي‌ذارن. در اين گونه قابليت‌هاي فردي پايين هستن (مثل همين مورد)، قابليت تكثير دارن و به صورت گروهي توانايي‌هايي دارن كه به صورت فردي ندارن (مثلا دوست من به تنهايي قابل تحمل نبود، اما در جمع باعث انبساط خاطر مي‌شد).

وقتي كه هوش جمعي تا اين اندازه در طبيعت زياد ديده مي‌شه، بايد انتظارش رو مي‌داشتيم كه انسان‌هاي با اين خصوصيت از فيتنس بهتري برخوردار باشن و بايد هم انتظار بروز اين گونه‌ها رو مي‌داشتيم.