Category Archives: پراکنده

آلبانی

شخصي كه از آلباني ديدن كرده بود اين طور مي‌گفت: «در كنار جاده و در داخل مزرعه‌ها مي‌ديديم كه به مقدار خيلي زياد تپه‌هاي كوچيكي ساخته شده. از راننده پرسيديم كه اينا چي هستن و راننده گفت كه اين‌ها سنگر هستن؛ چون رييس جمهورمون مي‌گه كه ما دشمنان زيادي در دنيا داريم و اين‌ها هر لحظه ممكنه كه به ما حمله كنن، به همين دليل بايد براي مقابله با اين دشمن‌ها آماده باشيم».

آشنا نيست؟

يك سوال جدي

شما مي‌ني‌بوس رو چه طوري مي‌نويسين؟ شايد به صورت مي‌نيبوس يا مينيبوس مي‌نويسين؟ عجيبه… هركاري مي‌كنم، هيچ كدوم از اين روش‌هاي نوشتن اين كلمه آشنا به نظر نمي‌يان.

حساب پاك در مقياس نسل

خوب بود اگه هر نسل در همون زمان خودش تمام حساب‌هاش رو تسويه مي‌كرد. مثلا پدر و مادر به بچه زور مي‌گفتن، بچه هم به پدر و مادر زور مي‌گفت، روي هم رو مي‌بوسيدن، پرونده بسته مي‌شد تموم مي‌شد؛ نه اين كه پدر و مادر به بچه زور بگن ولي بچه زورگويي‌اش رو بذاره براي بچه‌هاش و به همين ترتيب نسل به نسل يك مشكل منتقل مي‌شد.

خيلي خيلي مهم

خانوم‌ها و آقايون!

پادشاه نيجريه از كار بركنار شده و پول‌هاش به مبلغ هشتصد ميليارد دلار بلوكه شده. اگر بتونم مبلغ سه هزار دلار جور بكنم، پول‌ها رو به حساب من مي‌ريزن. كساني كه مايل هستن كه در اين امر خير شريك باشن، كمك‌هاي نقدي‌شون رو هر چه سريع‌تر به نويسنده برسونن كه زودتر همه با هم به اين پول كلان برسيم.

چيني، ژاپني يا كره‌اي؟

فكر مي‌كردم كه چيني‌ها و ژاپني‌ها و كره‌اي‌ها هركدوم قيافه‌هاي منحصر به خودشون دارن، من متوجه فرق‌شون نمي‌شم ولي خودشون خوب متوجه مي‌شن. تازه متوجه شدم كه اين‌ها خودشون هم اشتباه مي‌كنن:

http://local.google.com/answers/threadview?id=414953

مي‌تونين اين كوييز رو امتحان كنين:

http://www.alllooksame.com/exam_room.php

.

قربون شكلت! توجه داشته باش كه تو اگه در مورد هر موضوعي اظهار نظر نكني هم باز براي ما عزيز هستي.

سياهان سفيدان را دريابند يا بالعكس

– من سياه‌پوست استخدام نمي‌كنم چون اگر كاري ازش بخوام، به من مي‌گه كه چون من سياه هستم تو اين كار سخت رو به من دادي و اگر سفيد بودم اين كار رو به عهده‌ي من نمي‌ذاشتي. به همين دليل خودم رو راحت كردم و دور سياه‌پوست‌ها رو خط كشيده‌ام.

جمله‌ي بالا از گفته‌هاي يكي از كارفرماهاييه كه در آمريكا كار مي‌كنن. احساس مي‌كنم قضيه‌ي سياه‌پوست‌ها به نوعي دور بسته منتهي شده: سفيدپوست‌ها نظر بدي نسبت بهشون دارن، اين نظر بد در برخوردشون ظاهر مي‌شه، سياه‌پوست‌ها جبهه مي‌گيرن و برخورد بدي نشون مي‌دن، متناسبا نظر قبلي سفيدپوست‌ها تاييد مي‌شه و باز هم نظرشون بدتر مي‌شه و به همين ترتيب برخوردشون هم از قبل بدتر مي‌شه، باز هم سياه‌پوست‌ها برخورد بدتر مي‌بينن و متناسبا برخوردشون بدترتر مي‌شه و به همين ترتيب. البته اين سير تا بي‌نهايت پيش نمي‌ره و جايي اشباع مي‌شه و به نقطه‌اي مي‌رسه مثل همين وضعيت الان.