Category Archives: پراکنده

فروشنده

همه کار می‌کنن و اکثرا از نیروی کار خودشون استفاده می‌کنن. یکی بازوش رو برای گرفتن پول در اختیار می‌ذاره و یکی هم مغزش رو. به هیچ کدوم این‌ها برچسب نمی‌زنن اما به یک گروه خاص که می‌رسه روشون دویست تا اسم می‌ذارن: تن فروش… خود فروش… باباجان! اولا لااقل اسم از فروش نیار. کسی تنش رو نفروخته. فوقش اینه که اجاره داده. دوم این که فکر می‌کنین استاد دانشگاه یا مدیر یک مجموعه یا کارگر یا خیلی‌های دیگه چی کار می‌کنن؟ بخشی از بدن‌شون رو اجاره می‌دن. برای مدتی محدود با شرایط از پیش توافق شده.

دنیای سرمایه داری

 

دکتر فلانی: شما فکر میکنین که ترم دیگه درس یادگیری رو که من ارایه میدم بگیرین؟


من: من؟ نه! چون میخوام درس سیستمهای دینامیکی و آشوب رو بگیرم.


—–

(ایمیل)


دکتر فلانی: من متوجه شدم که برای ترم دیگه برای من یک درس یادگیری گذاشتن. تا یادمه گفتی که میخوای سیستمهای دینامیکی بگیری. من فکر کردم دیدم که در کنارش میتونی درس یادگیری من رو هم بگیری.


من: دکتر فلانی عزیز! (یعنی همون dear دکتر فلانی) متاسفانه امکانش برام وجود نداره که دو تا درس رو بگیرم و ترجیح میدم برنامه سبکتری داشته باشم. ترم آینده نمیتونم ولی شاید ترمهای بعدش درس یادگیری رو گرفتم (البته من هم به نوعی تعارف الکی کردم).


—–

(ایمیل)


دکتر فلانی: من داشتم برنامه رو نگاه میکردم و متوجه شدم که این درس یادگیری هر دو سال یه باره و معنیش اینه که تا سال دو هزار و ده ارایه نمیشه (احتمالا یعنی این که حالا خود دانی).


من: …


—–

سرزمین فرصت‌ها

اسمش «باب» هست و چيزي حدود هفتاد سال سن داره. دانشجوي ليسانس در دانشگاه ماست و مدت زيادي هست كه در اين دانشگاه مشغول به تحصيل بوده. در جنگ ويتنام شركت كرده و در اون‌جا صدمه ديده. يكي از صدماتي كه ديده اينه كه تير به دست‌اش خورده و به همين خاطر كارايي لازم رو نداره (در اصل اهل نيويوركه، اما هواي سرد اون‌جا با وضعيت دست‌اش سازگار نبوده و در نتيجه به تگزاس اومده). يكي ديگه از صدماتي كه ديده اينه كه حافظه‌ي بلندمدت‌اش رو از دست داده و در كنارش هميشه نوعي احساس گيجي داره (خودش از عبارت light-headed استفاده مي‌كنه). درس جاوا رو چهار ترم گرفته تا موفق شده بگذرونه و احتمالا در اين ترم موفق نخواهد شد درس سي‌پلاس‌پلاس رو بگذرونه چون نمره‌ي امتحان‌اش پايين بود. از اين مي‌گفت كه با خرج اداره‌ي مربوط به كهنه‌سربازها (يه چيزي تو مايه‌هاي بنياد مستضعفان و جانبازان خودمون) به مدت شيش هفته در سي‌سي‌يو نگهداري شده بوده (از قرار شبي بيست هزار دلار)، در عين حال به مدت سه ماه هم در بيمارستان نگهداري شده (كه هزينه‌ي هر شب چهارصد دلار بوده) و يك خرج پزشكي ديگه هم داشته كه من يادم نمي‌ياد. در مجموع حدود يك ميليون دلار هزينه‌ي درمان‌اش شده بوده!

حالا فهميدين كه آمريكا به جز نيت خير چيز ديگه‌ای در سر نداره؟

آلبانی

شخصي كه از آلباني ديدن كرده بود اين طور مي‌گفت: «در كنار جاده و در داخل مزرعه‌ها مي‌ديديم كه به مقدار خيلي زياد تپه‌هاي كوچيكي ساخته شده. از راننده پرسيديم كه اينا چي هستن و راننده گفت كه اين‌ها سنگر هستن؛ چون رييس جمهورمون مي‌گه كه ما دشمنان زيادي در دنيا داريم و اين‌ها هر لحظه ممكنه كه به ما حمله كنن، به همين دليل بايد براي مقابله با اين دشمن‌ها آماده باشيم».

آشنا نيست؟