فرزندخواندگی: یک روز با مددکار – پنج

در پرورشگاه تازه با بچه‌ها آشنا شده بودیم. پسر کوچیکم که اون زمان دو سالش بود، گفت توالت. من هم خوشحال شدم که پس این بچه انگلیسی بلده!

البته شوخی می‌کرد. خودش هم می‌دونسته این کلمه در روسی و انگلیسی مشابهه.

دستش رو گرفتم و رفتیم به سمت جایی که به نظر می‌اومد دستشویی باشه. دستم رو کشید و به طرف جایی برد که به آشپزخونه شبیه‌تر بود. روی کابینت‌ها تعداد زیادی ظرف شبیه به قابلمه بود که روی هرکدوم اسم یکی از بچه‌ها نوشته شده بود. پسرم قابلمه‌ی خودش رو برداشت، روی زمین گذاشت، کارش رو انجام داد، قابلمه رو خالی کرد و سر جاش گذاشت. من نفهمیدم کل این اتفاق‌ها چه طور افتاد. اصلن نفهمیدم این اسم خودش رو روی قابلمه از کجا یادگرفته بود. تنها به این فکر کردم که چه بلایی به سر بچه‌ی دو ساله آورده‌ان که چنین کاری رو یاد گرفته؟

Leave a Reply

Your email address will not be published.